محمود كتبى

45

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

حيات پادشاه آمده بود و بعد از وفات او چند نوبت با حكام كرمان محاربه كرده و بر سر آمده ، همان خيال در دماغ او جايگير شده . امير مبارز الدين ، شاه قتلقشاه را كه از ملوك آن خطه بود و محرك و باعث بر اين معنى ، با گروهى از خواص ، به ظاهر شهرستان بم فرستاد و خود از عقب روانه شد . چون لشكر برسيد ، اخى شجاع الدين به مقاومت بايستاد و با دليران در جنگ كوششى مردانه نمود . چون امير مبارز الدين با عساكر برسيد ، گرد آن طايفه درآمدند و به محاصره مشغول گشتند . امير محمد ، شاه مظفر را از كرمان طلب كرد و متعاقب برسيد . اخى شجاع الدين هر چند روز از طرفى بيرون آمدى و جمعى را هلاك كردى . اشارت صادر شد تا آب در خندق انداختند و فصيل شهر خراب شد . چون مدت توقف متمادى گشت ، شاه مظفر را به محاصره بنشاند و خود عازم كرمان شد و رسل بر اعلام حال اخى شجاع ، به جانب امير پيرحسين روان گردانيد . سال ديگر وقت بهار ، به استخلاص قلعهء بم متوجه شد . چون برسيد ، اخى شجاع از قلعه فرود آمد و حربى سخت واقع گشت و امير هندوشاه كه از خواص لشكر مبارزى بود كشته شد ، عساكر به يك بار در حركت آمدند و شهر بم را تسخير كردند . در اثناى اين حال ، خواجه هلال خازن بيامد و التماس كرد و گفت كه اخى شجاع و اهل قلعه امان مىطلبند و رخصت مىطلبند كه اگر لشكر دور تر رود ما از گوشه‌اى به در رويم و مفاتيح شهر و قلعه بسپاريم . امير مبارز الدين يك دو منزل ملتمس ايشان را از شهر دور شد . ايشان از قلعه بيرون آمدند و آنچه ما يحتاج بود ، از آذوق و غيره به قلعه بردند و آب كه در خندق بود بگشادند . امير مبارز الدين واقف شد ، امير غياث الدين حاجى انيبك « 18 » ؟ را به محاصرهء قلعه بداشت و خود به كرمان آمد . بعد از چندگاه متوجه بم شد و استيصال آن طايفه كرد ، تا قلعه بعد از سه چهار سال فتح شد . اخى شجاع الدين تيغ و كفن برگرفت و بيرون آمد . من آمدم به پيشت اينك كفن به گردن * گر مىكشى به تيغم ور مىزنى به تيرم امير مبارز الدين قلم عفو بر جرائم او كشيد . اما بعد از آن كشته شد .

--> ( 18 ) . جامع : عيبك ، حافظ : عيبك ، نسخه لندن : ابينك ( ايبك ؟ )